تبليغاتX
بهترین باغ دنیا
زیبایی، دانایی، نیکویی

 سلام دوستان!

از سویی تسلیت به مناسبت ایام فاصمیه و از سویی تسلیت به مناست سال نو!

عزیزان امروز براتون یکی از شگفتی های خلقت رو به شکل تصویری قرار دادم که بیش از پیش به عظمت، دقت و ظرافت حق تعالی (جل جلاله و عزم شانه) پی ببریم و تسبیحی مخلصانه تر بگیم.


نمونه ی یک مهندسی واقعی در طبیعت:

۱) برش در امتداد خط مستقیم:

۲) قسمت آخر برای تعلیق خانه برش نمی خورد:

۳) ادامه ی برش:

۴) اندازه گیری فاصله ها:

۵) تا کردن برگ ها:

۶) ادامه ی تا کردن از قسمت زیر:

۷) نگاه داشتن دو قسمت کنار هم:

۸) نگاه داشتن قسمت راست تا قسمت چژ تا بخورد:

۹) ادامه ... :

۱۰) ادامه ...:

۱۱) ادامه ...:

۱۲) اکنون خانه معلق است تا دست دشمنان به آن نرسد:

۱۳) تعبیه ی در ورودی:

۱۴) ادامه ...:

۱۵) کنترل تکیه گاه و محکم نمودن آن با چسب:

۱۶) ادامه...:

۱۶) ادامه...:

۱۶) آیا آنچه دیدید مهندسی نبود؟!

به قول یکی از دوستان خدا قوت مهندس!


خالی از لطف نیست که کمی نیز از دل بگوییم:

۱) واقعا چگونه می توان با دیدن این شگفتی و موارد بسیار فراوان شگفتی های طبیعت خلقت را اتفاقی دانست؟!

۲) وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليم (بقره/۱۱۵-مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست! خداوند بى‏نياز و داناست!)

۳) أَ وَ لَمْ يَرَ الْانسَنُ أَنَّا خَلَقْنَهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ (یس/۷۷- آيا انسان نمى‏داند كه ما او را از نطفه‏اى بى‏ارزش آفريديم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه) به مخاصمه آشكار (با ما) برخاست!)


وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسىِ‏ خَلْقَهُ  قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَامَ وَ هِىَ رَمِيمٌ (یس/۷۸- و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: «چه كسى اين استخوانها را زنده مى‏كند در حالى كه پوسيده است؟!»)


قُلْ يحُيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ خَلْقٍ عَلِيمٌ (یس/۷۹- بگو: «همان كسى آن را زنده مى‏كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر مخلوقى داناست!)

الَّذِى جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ (یس/۸۰- همان كسى كه براى شما از درخت سبز، آتش آفريد و شما بوسيله آن، آتش مى‏افروزيد!»)

أَ وَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَن يخَلُقَ مِثْلَهُم  بَلىَ‏ وَ هُوَ الخْلَّاقُ الْعَلِيمُ (یس/۸۱- آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، نمى‏تواند همانند آنان [انسانهاى خاك شده‏] را بيافريند؟! آرى (مى‏تواند)، و او آفريدگار داناست!)

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (یس/۸۲- فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود!)

فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كلُ‏ شىَ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (یس/۸۳- پس منزّه است خداوندى كه مالكيّت و حاكميّت همه چيز در دست اوست و شما را به سوى او بازمى‏گردانند!)


 در این نوشته از نرم افزار « جامع الاحادیث » برای قسمت های قرآنی استفاده شده است.

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 4:35 بعد از ظهر | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

از درونم صدایی می شنوم، صدای آشنایی است ولی کمی نگرانم می کند. گویا خبری بزرگ در پیش است. خبری بسیار بزرگ. آنقدر که هنوز نیامده مو بر تنم سیخ می کند. آری خبری بزرگ!

مضطربم از اینکه تاب آن واقعه ی بزرگ را ندارم. در ظرف کوچک وجودی من چنین مظروفی نمی گنجد. مظروفی که کل عالم صحنه ی جولان عشق بازی اوست. آری عالم جولانگاه اوست!

ای افسوس و صد افسوس که زبانم از بیان شور دلم عاجز است. و صد افسوس که اشکایم نیز در متن نمی گنجد. ای کاش می گنجید و کمی از بار سنگین این بغض عظیم رو با شما به اشتراک می گذاشتم. آری ای کاش می گنجید!

در لابلای این افکار غم آلود غمی بزرگ تر دارم. و آن اینکه چرا اندکند آنها که با ما هم غم اند؟ چرا نیستند آنها که بالا و بالا و بالاتر بنگرند؟ چرا نیستند آنها که در دل سیر کنند؟ چرا جوانی ها و پیری ها و فرصت ها به لغو می گذرد؟ چرا کمند ژیشانی ها و دستهایی که به شوغش با خاک مانوس باشند؟ آری، به راستی چرا؟

اما در ورای همه ی این غم ها، فکری دلم را شاد می کند. فکری بزرگتر از هرآنچه در عالم است! فکری مهمتر از هر آنچه در زندگی است. آری فکری بزرگ که اگر کسی از کنار پنجره ی آن نیز بگذرد کل عمرش را مشغول آن خواهد بود. مشغولیتی بس شیرین و روح فزا که تمام غم های عالم را به سان نقلی در دهان تلخ آدمیان می گذارد و کام ناکامان را کامروا می کند.

ای کاش کسی پیدا شود که بپرسد آن چیست؟ آن چیست که شمارا از که و مه بی توجه کرده است؟ آن چیست دلهایتان را برده است؟ آن چیست یا آن کیست شما را خریده و باز پس نداده است؟ آری آن کیست؟

اوست آن معشوقی که کاینات به ژایش جان می دهند. اوست آن دلبری که به گوشه ی چشمی پیر و جوان را مبهوت خویش می سازد. اوست آن زیبا رویی که فروغ دیده اش نوری فرای این نور ها بر دل می تاباند. آری اوست جمیل و اوست جمال!

و هرکه او را خواست، به سویش حرکت کرد و مهاجر راهش شد، بت نفس را شکست هیچ از غیرش نترسید بنماید به وی آنچه به رفیقان و خاصانش می نماید.

آن وقت است که حلاوت عشو مستی و علم و زیبایی درک می شود.

خوشا به حال مهاجران راهش و خوشا به حال عشاق!

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 0:28 قبل از ظهر | لینک  | 

برای مشاهده ی تصاویر در ابعاد بزرگ روی آنها کلیک نمایید.


تصاویر از وبلاگ دنیای اسلام تهیه شده اند.

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 11:36 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام بر دوستان گرامی.

امروز براتون تفسیر سوره ی حمد رو از استاد جوادی آملی گذاشتم که اگر دقیق و با حوصله گوش کنین احتمالا پاسخ خیلی از پرسش های متداول و غیر متداول دینی رو توش پیدا کنین.

امیدوارم که از محتوا و نحوه ی دقت در آیات قرآن لذت کافی رو ببرین.


برای دریافت تمامی فایل های زیر به صورت یکجا از این لینک استفاده کنید.

۱) جلسه ی اول (دانلود)

۲) جلسه ی دوم (دانلود)

۳) جلسه ی سوم (دانلود)

۴) جلسه ی چهارم (دانلود)

۵) جلسه ی پنجم (دانلود)

۶) جلسه ی ششم (دانلود)

۷) جلسه ی هفتم (دانلود)

۸) جلسه ی هشتم (دانلود)

۹) جلسه ی نهم (دانلود)

۱۰) جلسه ی دهم (دانلود)

۱۱) جلسه ی یازدهم (دانلود)

۱۲) جلسه ی دوازدهم (دانلود)

۱۳) جلسه ی سیزدهم (دانلود)

۱۴) جلسه ی چهاردهم (دانلود)

۱۵) جلسه ی پانزدهم (دانلود)

۱۶) جلسه ی شانزدهم (دانلود)

۱۷) جلسه ی هفدهم (دانلود)

۱۸) جلسه ی هچدهم (دانلود)

۱۹) جلسه ی نوزدهم (دانلود)

۲۰) جلسه ی بیستم (دانلود)

۲۱) جلسه ی بیست و یکم (دانلود)

۲۲) جلسه ی بیست و دوم (دانلود)

۲۳) جلسه ی بیست و سوم (دانلود)

۲۴) جلسه ی بیست و چهارم (دانلود)

۲۵) جلسه ی بیست و پنجم (دانلود)

۲۶) جلسه ی بیست و ششم (دانلود)

۲۷) جلسه ی بیست و هفتم (دانلود)

۲۸) جلسه ی بیست و هشتم (دانلود)

۲۹) جلسه ی بیست و نهم (دانلود)

۳۰) جلسه ی سیم (دانلود)

۳۱) جلسه ی سی و یکم (دانلود)

۳۲) جلسه ی سی و دوم (دانلود)

۳۳) جلسه ی سی و سوم (دانلود)

۳۴) جلسه ی سی و چهارم (دانلود)

۳۵) جلسه ی سی و پنجم (دانلود)

۳۶) جلسه ی سی و ششم (دانلود)

۳۷) جلسه ی سی و هفتم (دانلود)

۳۸) جلسه ی سی و هشتم (دانلود)

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 3:9 بعد از ظهر | لینک  | 

برای دیدن تصویر در اندازه ی واقعی در ابعاد واقعی روی آن کلیک نمایید.


خدمت همه ی شما مخاطبان گرامی سلام عرض می کنم.

تفسیر بزرگی در حال نوشتنه که من بیشتر از ژنج جلد اون رو دسترسی نداشتم. امیدوارم مفید باشه.

جلد اول (دانلود)

جلد دوم (دانلود)

جلد سوم (دانلود)

جلد چهارم (دانلود)

جلد پنجم (دانلود)

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 3:6 قبل از ظهر | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود بی کران بر شما بیننده ی گرامی!

دوستان خوب من، این دفعه براتون دو تصویر گری زیبا از پایگاه «بلاگ خوشنویسی شیخ» گذاشتم. امیدوارم بر طبع زیبایی دوست شما دلنوازان شیرین و گوارا بیاید، انشاء الله.


بسم الله الرحمن الرحیم

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.

 

آیت الکرسی

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 10:33 بعد از ظهر | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید برایتان جالب باشه که چرا من گاه گاهی از نهج البلاغه مطلب می نویسم؟ علتش این است که من معمولاً جمعه ها برنامه ی نهج البلاغه خوانی دارم. تلاش می کنم مفاهیم بیشتری بفهمم تا اینکه مقدار بیشتری بخوانم. به همین خاطر گاهی روی قسمتی از یک خطبه هفته ها درنگ می کنم و بعد می گذرم و این در حالی است که خوب می دانم هنوز جای درنگ بیشتر باقی است. تا به این لحظه بیشتر مطالبی که این اتفاق برایشان افتاده است، پیرامون خداشناسی و یا شناخت مومنین و متقین بوده است. از بین این مطالب بعضی را برای ارائه به شما مناسب می بینم. متن زیر هم در شناخت «بهترین بنده ی خدا» است. امیدوارم که مفید و جالب باشد.

 


عکس از وبلاگ : کافه عکس

بسم الله الرحمن الرحیم

مپندار سعدی که راه صفا

توان رفت جز در پی مصطفی

چه وصف کند سعدی ناتمام؟

عَلیک الصَّلوة ای بَنِی السَّلام

 

ای بندگان خدا همانا بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است، آن کس که جامه زرین او اندوه، و لباس رویین او تر از خداست؛ چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسایل لازم برای روزی او فراهم آمده و دوری ها و دشواری ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.

حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده، و اعمال نیکو فراوان انجام داده است. از چشمه ی گوارای حق سیراب گشته، چشمه ای که به آسانی به آن رسید و از آن نوشیده و سیراب گردید.

راه هموار و راست قدم برداشته، پیراهن شهوات را از تن بیرون کرده، و جز یک غم از تمام غم ها خود را می رهاند. و از صف کوردلان و مشارکت با هواپرستان خارج شد، کلید باز کننده ی در های هدایت شد و قفل در های گمراهی و خواری گردید. راه هدایت را با روشندلی دید، و از همان راه رفت، و نشانه های آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت.

به استوار ترین دستاویز ها و محکم ترین طناب ها چنگ انداخت، چنان به یقین و حقیقت رسید که گویی نور خورشید بر او تابید.

در برابر خداوند خود را به گونه ای تسلیم کرد که هر فرمان او را انجام می دهد و هر فرعی را به اصلش باز می گرداند. چراغ تاریکی ها و روشنی بخش تیرگی ها، کلید در های بسته و بر طرف کننده ی دشواری ها و راهنمای گمراهان در بیابان های سرگردانی است.

سخن می گوید و خوب می فهماند. سکوت کرده و به سلامت می گذرد. برای خدا اعمال خویش را خالص کرده آن چنان که خدا پذیرفته است. از گنج های آیین حق تعالی و ارکان زمین است.

خود را به عدالت وا داشته و آغاز عدالت او آنکه هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناسد و به آن عمل می کند. کار خیری نیست مگر که به آن قیام می کند، در هیچ جا گمان خیری نبرده جز آن که به سوی آن شتافته.

اختیار خود را به قرآن سپرده، و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرار داده است، هر جا که قرآن بار انداخته فرود آید، و هر جا که قرآن جای گیرد مسکن گزیرد.

نهج البلاغه/خطبه ی 87

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 11:33 قبل از ظهر | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ای شاهد جان بازآ در غیب جهان کم زن

                                               نقش رخ زیبا را در  پرده ی عالم زن

راز ابدیت را در پرده نهان گردان

                                               یا رخ به جهان بنما وز سر ازل دم زن

اوضاع جهان بنگر در هم شده چون زلفت

                                               بر نظم جهان دستی بر طره ی پر خم زن

چون دلبر آفاقی مشکن صف دل ها را

                                               چون کعبه ی عشاقی حرفی ز صفا هم زن

از ابلق نه گردون جولان به جهان تا کی

                                               زان موکب ازرق سوز بر اشهب[1] و ادهم[2] زن

مانند خلیل ای جان آتشکده گلشن کن

                                               بازار صنم بشکن راه بت اعظم زن

هم شعله ی موسی را در وادی طور افروز

                                               هم سر مسیحا را در بر سینه ی مریم زن

چون خسرو امکانی بر کشور گردون تاز

                                               چون پرتوی سبحانی بر عرش معظم زن

لاهوت[3] مسیحا را محو رخ زیبا کن

                                               و آشوب کلیسا را زین معجزه بر هم زن

هم قصه ی حسنت را بر خیل ملائک گو

                                               هم شعله ی عشقت را بر خرمن آدم زن

حال دل مشتاقان با سانحه ای خوش کن

                                               فال دل بدنامان بر بارقه ی غم زن

صد قافله دل گم شد در هر خم گیسوست

                                               دستی پی دلجویی بر گیسوی پر خم زن

موجی ز یم[4] جودت بر سبطی[5] و قبطی[6] ریز

                                               هنگامه ی فرعونان بر آتش از آن یم زن

حالی که رقیبانت مستند ز چشمانت

                                               ز ابروی کمان تیری بر سینه ی ما هم زن

ناز تو و شوق ما بگذشت ز حد جانا

                                               زان عشوه ی پنهانی راه دل ما کم زن

زخمی که الهی راست در سینه ز هجرانت

                                               تا چند نمک پاشی رحمی کن و مرهم زن

 

دیوان الهی قمشه ای

[1] سیاه و سفید به هم آمیخته که سفیدی آن غالب باشد. مجازا روشنی و روز.

[2] شتر و اسب خاکستر گون که سیاهی آن بر سپیدی آن غالب باشد. سیاه. مجازا شب.

[3] غیب

[4] دریا

[5] یهودی، مقابل قبطی.

[6] منسوب به قبط و آن دودمانی بوده اند در مصر قدیم.

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 1:23 قبل از ظهر | لینک  | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم


من اعتقاد دارم كه خداى بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجى كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مى دهد، و ارزش هر انسانى به اندازه درد و رنجى است كه در اين راه تحمل كرده است، و مى بينيم كه مردان خدا بيش از هر كس در زندگى خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. على بزرگ را بنگريد كه خداى درد است كه گويى بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسين را نظاره كنيد كه در دريايى از درد و شكنجه فرو رفت كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبرى را ببينيد كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل آدمى را بيدار مى كند، روح را صفا مى دهد، غرور و خودخواهى را نابود مى كند. نخوت و فراموشى را از بين مى برد، انسان را متوجه وجود خود مى كند.
انسان گاه گاهى خود را فراموش مى كند، فراموش مى كند كه بدن دارد، بدنى ضعيف و ناتوان كه، در مقابل عالم و زمان كوچك و ناچيز و آسيب پذير است، فراموش مى كند كه هميشگى نيست، و چند صباحى بيشتر نمى پايد، فراموش مى كند كه جسم مادى او نمى تواند با روح او هم پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و غرور و قدرت مى كند، سرمست پيروزى و اوج آمال و آرزوهاى دور و دراز خود، بى خبر از حقيقت تلخ و واقعيت هاى عينى وجود، به پيش مى تازد و از هيچ ظلم و ستم روگردان نمى شود. اما درد آدمى را به خود مى آورد، حقيقت وجود او را به آدمى مى فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مى كند و دست از غرور كبريايى برمى دارد، و معنى خودخواهى و مصلحت طلبى و غرور را مى فهمد و آن را توجه نمى كند. خدايا تو را شكر مى كنم كه با فقر آشنايم كردى تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونى نيازمندان را درك كنم.
خدايا هدايتم كن زيرا مى دانم كه گمراهى چه بلاى خطرناكى است.
خدايا هدايتم كن كه ظلم نكنم زيرا مى دانم ظلم چه گناه نابخشودنى است.
خدايا ارشادم كن كه بى انصافى نكنم زيرا كسى كه انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدايا راهنمايم باش تا حق كسى را ضايع نكنم كه بى احترامى به يك انسان همانا كيفر خداى بزرگ است. خدايا مرا از بلاى غرور وخودخواهى نجات ده تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباى تو را مشاهده كنم. خدايا پستى دنيا و ناپايدارى روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر ساز تا فريب زرق وبرق عالم خاكى مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم،
پر كاهى در مقابل طوفان ها هستم. به من ديده عبرت بين ده تا ناچيزى خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستى بفهمم و بدرستى تسبيح كنم.
اى حيات با تو وداع مى كنم با همه زيبايى هايت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه كوه ها و آسمان ها و دريا ها و صحراها، با همه وجود وداع مى كنم. با قلبى سوزان و غم آلود به سوى خداى خود مى روم و از همه چيز چشم مى پوشم. اى پاهاى من، مى دانم شما چابكيد، مى دانم كه در همه مسابقه ها گوى سبقت از رقيبان ربوده ايد، مى دانم فداكاريد، مى دانم كه به فرمان من مشتاقانه به سوى شهادت صاعقه وار به حركت در مى آييد، اما من آرزويى بزرگتر دارم، من مى خواهم كه شما به بلندى طبع بلندم، به حركت درآييد، به قدرت اراده آهنينم محكم باشيد، به سرعت تصميمات و طرحهايم سريع باشيد. اين پيكر كوچك ولى سنگين از آرزو ها و نقشه ها و اميد ها و مسئوليت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانيد. اى پاهاى من در اين لحظات آخر عمر آبروى مرا حفظ كنيد. شما سالهاى دراز به من خدمت كرده ايد، از شما مى خواهم كه در اين آخرين لحظه نيز وظيفه خود را به بهترين وجه ادا كنيد.
اى پاهاى من سريع وتوانا باشيد، اى دست هاى من قوى ودقيق باشيد، اى چشمان من تيزبين و هوشيار باشيد، اى قلب من، اين لحظات آخرين را تحمل كن، اى نفس، مرا ضعيف و ذليل مگذار، چند لحظه بيشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شما قول مى دهم كه چند لحظه ديگر همه شما در استراحتى عميق وابدى آرامش خود را براى هميشه بيابيد و تلافى اين عمر خسته كننده واين لحظات سخت و سنگين را دريافت كنيد. چند لحظه ديگر به آرامش خواهيد رسيد، آرامشى ابدى. ديگر شما را زحمت نخواهم داد. ديگر شب و روز استثمارتان نخواهم كرد. ديگر فشار عالم و شكنجه روزگار را بر شما تحميل نخواهم كرد. ديگر به شما بى خوابى نخواهم داد و شما ديگر از خستگى فرياد نخواهيد كرد. از درد و شكنجه ضجه نخواهيد زد. از گرسنگى و گرما و سرما شكوه نخواهيد كرد. و براى هميشه در بستر نرم خاك، آرام و آسوده خواهيد بود. اما اين لحظات حساس، لحظات وداع با زندگى و عالم، لحظات لقاى پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ بايد زيبا باشد.
خدايا! وجودم اشك شده، همه وجودم از اشك مى جوشد، مى لرزد، مى سوزد و خاكستر مى شود. اشك شده ام و ديگر هيچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانى شوم و بر خاك ريخته شوم و از وجود اشكم غنچه اى بشكفد كه نسيم عشق و عرفان و فداكارى از آن سرچشمه بگيرد. خدايا تو را شكر مى كنم كه باب شهادت را به روى بندگان خالصت گشوده اى تا هنگامى كه همه راه ها بسته است و هيچ راهى جز ذلت و خفت و نكبت باقى نمانده است مسح توان دست به اين باب شهادت زد و پيروزمند و پر افتخار به وصل خدايى رسيد.

والسلام


آخرین دلنوشته ی مصطفی چمران

بر گرفته از پایگاه عصر ایران

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 3:57 بعد از ظهر | لینک  | 

برای دیددن تصویر در اندازه ی واقعی، روی آن کلیک نمایید.

(تصویر از این سایت گرفته شده است.)

 

و درود خدا بر او ، فرمود : (كميل بن زياد مى گويد: امام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان كوفه برد، آنگاه آه پْر دردى كشيد و فرمود )
اى كميل بن زياد ! اين قلب ها بسان ظرفهايى هستند ، كه بهترين آن ها ، فراگيرترين آن هاست، پس آنچه را مى گويم نگاهدار:
1ـ اقسام مردم (مردم شناسى)
مردم سه دسته اند ، دانشمند الهى ، و آموزنده اى بر راه رستگارى ، و پشه هاى دست خوش باد و طوفان و هميشه سرگردان ، كه به دنبال هر سر و صدايى مى روند. و با وزش هر بادى حركت مى كنند؛ نه از روشنايى دانش نور گرفتند ، و نه به پناهگاه استوارى پناه گرفتند .
2ـ ارزش هاى والاى دانش
اى كميل: دانش بهتر از مال است . زيرا علم ، نگهبان تو است ، ولى تو بايد از مال خويش نگهدارى كني؛ مال با بخشيدن كم مى شود اما علم با بخشش فزونى گيرد ؛ و مقام و شخصيتى كه با مال به دست آمده با نابودى مال ، نابود مى گردد.
اى كميل بن زياد! شناخت علم راستين ( علم الهى آيينى است كه با آن پاداش داده مى شود و انسان در دوران زندگى با آن خدا را اطاعت مى كند ، و پس از مرگ ، نام نيكو به يادگار گذارد . دانش . فرمانروا؛ و مال، فرمانبر است.
3ـ ارزش دانشمندان
اى كميل!ثروت اندوزانِ بى تقوا، مرده اى به ظاهر زنده اند ، اما دانشمندان تا دنيا بر قرار است زنده اند ، بدن هايشان گرچه در زمين پنهان اما ياد آنان در دل ها هميشه زنده است.
4ـ اقسام دانش پژوهان
بدان كه در اينجا (اشاره به سينه مبارك كرد) دانش فراوانى انباشته اتس، اى كاش كسانى را مى يافتم كه مى توانستند آن را بياموزند ؟ آرى تيزهوشانى مى يابم اما مورد اعتماد نمى باشند . دين را وسيله دنيا قرار داده ، و با نعمت هاى خدا بر بندگان ، و با برهان هاى الهى بر دوستان خدا فخر مى فروشند . يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى باشند اما ژرف انيشيِ لازم را در شناخت حقيقت ندارند، كه با اولين شبهه اى ، شك و ترديد در دلشان ريشه مى زند؛ پس نه آنها ، و نه اينها ، سزاوار آموختن دانش هاى فراوان من نمى باشند. يا فرد ديگرى كه سخت در پى لذت بوده ، و اختيار خود را به شهوت داده است، يا آن كه در ثروت اندوزى حرص مى ورزد ، هيچ كدام از آنان نمى توانند از دين پاسدارى كنند، و بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند، و چنين است كه دانش با مرگ دارندگان دانش مى ميرد.
5ـ ويژگى هاى رهبران الهي
آرى ! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست، كه براى خدا با برهان روشن قيام كند، يا آشكار و شناخته شده، يا بيمناك و پنهان ، تا حجت خدا باطل نشود ، و نشانه هايش از ميان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك ولى نزد خدا بزرگ مقدارند ، كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاه مى دارد، تا به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد ، و در دل هاى آن بكارد، آنان كه دانش ، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده ، و روح يقين را در يافته اند ، كه آنچه را خوشگذران ها دشوار مى شمارند ، آسان گرفتند، و آن چه كه ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند . در دنيا با بدن هايى زندگى مى كنند، كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم! كميل! هرگاه خواستى بازگرد.

 

وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ [عليه السلام] لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ [عليه السلام] فَأَخْرَجَنِى إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ :
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّى مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِى حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِى أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِى شَيْ‏ءٍ أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَ
جَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ .


نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷

با تشکر از پایگاه «رهپویان وصال »

نوشته شده توسط مازیار در ساعت 4:57 بعد از ظهر | لینک  |